آموزش همانا سپردن دانستنی ها به دیگران است.

 و دانستنی ها تنها آن گاه سودمندند که به کارآیند؛ و آموزش آن گاه به کار می آید که زمینه ای برای پدید آمدن تغییری در نوآموز گردد چنان که او را به انجام کارهایی توانا سازد.

     با آنکه تلقین و تکرار نیز گونه ای روش آموزش است، ولی از آن جا که نه تنها زمینه ای برای پدید آمدن توانایی و نوآوری نیست، بلکه حتی وسیله ای است برای محدود کردن آن، از معنی درست آموزش، بس به دور است.

     آموزش راهی است که مقصد آن پدیدآوردن دگرگونی و تحول است. آموزش حقیقی برای آن است که توانایی فهمیدن به کار آید و نوآموز با یافتن پیوند دانستنی ها،  به فهم قانون ها و قاعده ها برسد.

 

پرورش چیست؟

     پرورش همانا شکوفاندن و به کار آوردن توانایی های درونی و استعدادهای طبیعی فرد است. آن گاه می توانیم از پرورش سخن بگوییم که به طبیعت درونی و توانایی های نهان پرورش یابنده، اهمیت بدهیم. از این رو در کار پرورش همواره طبیعت و نیروی درونی است که باید اصل شمرده شود.

 

بارآوردن چیست؟

     بارآوردن مفهومی است برای پدیدآوردن دگرگونی های معینی که ما آن را هدف می شماریم. یعنی در بار آوردن طبیعت درونی به هیچ رو چون بنیاد و اصلی که باید از آن پیروی کرد، نگریسته نمی شود. از این جاست که چه بسا میان طبیعت از یک سو، و هدف های تعیین شده از سوی دیگر، ناسازگاری هایی نمایان می شود و کار آموزش و پرورش به شکل ستیزه با طبیعت در می آید. همین چگونگی بنیاد سخت گیری هایی است که بسا به بیزاری و حتی سرکشی می انجامد.

     بارآوردن کاری است که بیشتر با فرمان دادن، تحمیل کردن، شکل دادن، پدید آوردن عادت ها و در نتیجه با محدود کردن فعالیت آزاد طبیعی همراه است؛ و روش آن بیش از هرچیز، تلقین و تکرار و نیز واداشتن و بازداشتن است.

     از همین رو، آموزشی نیز که زمینه ی پرورش است، با آموزشی که در خدمت بار آوردن است، تفاوت آشکار دارد. تفاوت این دو را باید بیش از هر چیز از یک سو، در تکیه بر فعالیت آزاد و یا در تکیه بر اطاعت بی چون و چرا دانست؛ و از سوی دیگر، در احترام به طبیعت آدمی، و یا نادیده گرفتن آن.

 

تربیت چیست؟

     آن گاه می توانیم به راستی از تربیت انسان سخن بگوییم؛ که به گوهر انسانی و ارزش هایی که او را از دیگر جانوران متمایز و ممتاز می کند، رو نماییم. یعنی او را از حد آدمی زاده  -  چون مفهومی بیولوژیک  -  به سوی انسان  -  چون آرمان یعنی آن چه باید بود  -  و به سوی ارزش ها بکشانیم. کشاندن به سوی ارزش ها معنی حقیقی تربیت انسانی است. پس تفاوت تربیت و بار آوردن در تکیه ی آن است بر فهمیدن، پذیرفتن و آن گاه گرویدن آزادانه؛ و حال آن که در بار آوردن، تکیه نه بر فهم بلکه بر ایجاد عادت ها و واداشتن به کارهای مشخص است. از این رو حتی اگر هدف های بار آوردن نه نادرست و ناروا، بلکه درست و پذیرفتنی نیز باشد، از آن جا که تکیه گاه آن فهم و اندیشه نیست و روش آن همانا تلقین و تکرار و واداشتن و بازداشتن است، از معنای والای تربیت، به دور است.

     جهان انسان، جهان ارزش هاست. و تربیت، چون روندی که آدمی را به مقام برخورداری از فرهنگ می رساند، همانا راهی است برای گذر از قلمرو زیست حیوانی به سپهر زندگانی انسانی. ان چه انسان را از دیگر جانوران متمایز و ممتاز می کند، امکان دست یابی اوست به فرهنگ و فرهنگ  -  که در روش های پذیرفته شده و به کار بسته شده است  -  در جلوه هایی چون دین، عرفان، ادب، هنر زیبا، آداب، اخلاق، علم و فلسفه نمایان شده است.

     بستگی و وابستگی تربیت انسانی، با فرهنگ و ارزش ها، یک بستگی لازم و ناگسستنی است و همین نکته است که تفاوت بنیادی تربیت انسان و حیوان را آشکار می سازد.

     پس تربیت همانا کشاندن آدمی است به سوی ارزش های والای انسانی، چنان که آن ارزش ها را بفهمدف بپذیرد، دوست بدارد و به کار اورد. انسانی که به این مقام دست یابد، چه بسا که به گزینش ارزش ها خواهد پرداخت و راهنما و تربیت کننده ی خویش خواهد شد. و این برترین معنای تربیت است که همانا روکردن آزادانه و آگاهانه است به ارزش ها.

     جامعه نیز، تنها آن گاه در راه تکامل خواهد بود که به ارزش های حقیقی رو کند؛ و هرگاه همتش سستی گیرد و از ارزش های راستین روی برتابد و دل بسته ی ارزش های دروغین شود، رو به نابودی خواهد رفت. از همین روست که می توان گفت: با آن که تنها بخش کوچکی از شرایط اجتماعی را می توان به فرمان در آورد یعنی کنترل و برنامه ریزی کرد، با این همه، بزرگ ترین وظیفه ی زمام داران هر جامعه، فراهم آوردن شرایط اجتماعی به گونه ایست که زمینه ای باشد برای امکان شکوفایی و توانایی ها و تکامل معنوی جامعه، یعنی روکردن به ارزش های انسانی.

 

برگرفته از کتاب نگاهی به فلسفه آموزش و پرورش نوشته ی دکتر نقیب زاده